یه روزایی هست که خیلی تنهایی و دلتنگ می شی 
و تو اون لحظه یکی میاد و نمیذاره تنها باشی 
خدایا به سلامتی تمام این یکی ها که همیشه یکی ان 



تاريخ : 92/04/11 | 12:2 | نویسنده : سودا |
دست هایم تهی است اما نگاهم نه....!!! 
به آسمان می نگرم و دریایی از عشق در قلبم جاری می شود خدای من تو را بیش از هر کسی دوستت دارم 



تاريخ : 92/04/11 | 11:58 | نویسنده : سودا |
خیالت که می وزد تمام درختان شهر بید مجنون می شوند......

تاريخ : 92/04/11 | 11:50 | نویسنده : سودا |
این "دل"
کلمه بی نقطه
گاهی برایت تنگ می شود
تا حد یک "نقطه"



تاريخ : 92/04/11 | 11:49 | نویسنده : سودا |
خدایا دیر زمانی است که دلم هوای پریدن دارد



تاريخ : 92/03/01 | 13:48 | نویسنده : سودا |
دلم درد میکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد….

انگــــــــــــــــــــــار….

خام بودنــــــــــــــــــــــــــــد…

خیال هایی که به خوردم داده بــــــــــــــــــــــــــــــــودی…!



تاريخ : 92/02/03 | 8:48 | نویسنده : سودا |
تحقیرت هم کنم کافی نیست…

تفریقت میکنم از تمام زندگی ام…



تاريخ : 92/02/03 | 8:47 | نویسنده : سودا |
خدایا میوه ی ممنوعه ی این زمین خاکی

روی کدام درخت در انتظار دندان های حریص من است؟

هوس کرده ام از زمین اخراجم کنی!



تاريخ : 92/02/03 | 8:46 | نویسنده : سودا |
آمده ایم برای رفتن.............. 

تاريخ : 92/02/01 | 12:56 | نویسنده : سودا |
وقتی دلت می گیرد به آسمان نگاه کن و بگذار تا باران اشک هایت را بشوید

تاريخ : 91/09/14 | 16:45 | نویسنده : سودا |

با همه ی  بی سر و سامانی ام           باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست            در پی ویران شدن آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی                  عاشق آن لحظه ی طوفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم               آمده ام تا تو بسوزانی ام

 آمده ام با عطش سالها                   تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم                تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت             خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن               دیر زمانی ست که بارانی ام

 حرف بزن  حرف بزن سالهاست       تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها... به کجا میکشی ام  خوب من       ها... نکشانی به پریشانی ام
شاعر...... نمی دونم :)

تاريخ : 91/03/11 | 12:15 | نویسنده : سودا |

در  زمینی  که  زمان  کاشت مرا

گل  زیباش  بجز  خار  نبود

پستی  و   هرزگی  وهرزه دری

حسرتا  بهر  کسی عار  نبود

زار  وبد بخت  و  گرفتار  کسی

که  به  این  عار  گرفتار  نبود       "کارو"




تاريخ : 91/03/11 | 12:14 | نویسنده : سودا |

دوباره دل هوای با تو بودن کرده ،نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن،همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه.

تاريخ : 91/03/11 | 12:9 | نویسنده : سودا |
سکوت بلندترین فریاد است.



تاريخ : 91/02/03 | 20:13 | نویسنده : سودا |
وقتی از هم دور می شیم تازه می فهمیم که چقدر همدیگه رو دوست داریم .

برای او که بدون او ثانیه ها به ساعت و ساعت ها به روز و روزها به ماه و ماه ها به سال می گذرد.

هنوز هم معتقدم بدون او نمی توان؟ چرا که در نبودنش طعم تلخ زندگی را چشیده ام. هر وقت که نبود من هم نبودم به یکباره تهی می شدم و با آمدنش لبریز از عشق و زندگی.

او باشد. فقط باشد .....!!!

در هر کجای دنیا که می خواهد. دور از من و بدون من، آزاد و رها ، سالم و شاداب باشد ، فقط باشد همین برای من بس است چرا که نسیم صبا عطر نفس هایش را برایم به ارمغان خواهد آورد.

دیوانه وار دوستش دارم و از تمام جهان همین برای من بس است که عاشق او باشم حتی اگر بدانم روزی تنهایم می گذارد و می رود .

مهم علاقه من به اوست و وجود او  



تاريخ : 91/02/03 | 17:32 | نویسنده : سودا |

هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند

در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد ، واقعی لمس می شود. می شود به آنها تکیه کرد.
اهل ناموس بازی نیستند!
می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ...
هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد
... ... بكرند
نابند
لمس نشده اند
هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند !
هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود... هستند !
نادرند ! كمیاب اند !
اما هستند



تاريخ : 90/10/11 | 15:10 | نویسنده : سودا |

بارون میاد خدا

بازم میتونم صدات کنم

زیر آسمونت راه برم

تا خیس خیس بشم

فریاد بزنم و صدات کنم

می خوام بگم که خیلی خوبی

من عاشق خوبیاتم خدا

عاشق مهربونیات

عاشق صبر بی انتهات

بدجوری عاشقم خدا

تو این دنیا هیچ کس به خوبی تو نیست


 



تاريخ : 90/08/15 | 16:3 | نویسنده : سودا |
خدایا انتظار تا به کی
صبر و تحمل تا به کی
امیدی اگه باشه
میشه
ولی نیست
مگر تو بخواهی
پس بخواه
برای همیشه و تا ابد
که تو توانگری




کجاست آن دست نوازشگر که من تنهای تنهایم
دیگر نمی‌فهمد کسی حتی تو هم حرف دلم را
دیگر نمی‌کشد دست محبت بر سرم
من مانده‌ام تنهای تنها ای خدا
نه یار مهربانی
نه عشق باوفایی
من مانده‌ام با یک غزل
می‌سرایم قصه تنهایی‌ام
نیست دستی بر شانه ام
نیست دست نوازشگری
اخر تا به کی تنها بمانم
تا به کی








تاريخ : 90/08/10 | 13:43 | نویسنده : سودا |

تقدیم به او که

کوله بار سفرش را برای همیشه بست و رفت

او رفت ولی خاطراتش تا ابد باقیست

او نیست ولی خدایش هست

کسی که می توان در تمام لحظات دلتنگی

به او پناه برد

و از او یاری جست

کسی که به همه به یک چشم می نگرد

کسی که تو را برای خودت می خواهد

وکسی که هرگز تنهایت نمی گذارد

خدا هست

و همه بندگانش را به یک چشم می نگرد





Good friends

 .are likes stars 

you dont always see them

but you know theyre always theyre





تاريخ : 90/07/23 | 13:27 | نویسنده : سودا |

where are you?

I am alone without you



تاريخ : 90/07/20 | 12:56 | نویسنده : سودا |


کوچه های تنهایی دلم بوی غم می دهد
باز هم تنهایم
آسمان دلم هوای باریدن دارد
تو نیستی و من
در حسرت دیدارت
به قلبم رجوع کردم
دلم به حال تنهایی اش سوخت
تو رفتی و سالهاست که
دلم
تنهاترین است




تاريخ : 90/07/14 | 13:53 | نویسنده : سودا |

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

 



تاريخ : 90/07/09 | 10:9 | نویسنده : سودا |

گاهی برای نبودنت دلتنگ می شوم و گاهی برای بودنت

وقتی که نیستی اتاقم بوی دلتنگی می دهد

و گاهی که هستی و زمان رفتنت می رسد باز هم دلتنگ می شوم 

برای نبودنت دلتنگ می شوم زیرا شوق دوباره دیدنت را در من زنده می کند

آنقدر در نبودنت گریسته ام که زمین و زمان نبودنت را فهمیده اند

من با نبودنت هرگز فراموشت نکردم و تو هرگز این را نفهمیدی

بی توهر شب اشعار تنهایی  سرایم

دوستت دارم




تاريخ : 90/06/29 | 13:54 | نویسنده : سودا |

خدایا آیینه قلبم را غبار غم گرفته تنهایم ، تنها با چشمانی بارانی، در پی تو بودم اما نمی‌دانم چه شد که به جاده بی‌انتهایی رسیدم، و در انتخاب مسیر گمراه شدم ، به جای این‌که به سمت تو قدم بردارم و فاصله‌ها را کم کنم برخلاف جهتت گام برداشتم و فاصله‌ای به بلندای کوه‌ها و به پهنای دریاها بین من و تو بی‌داد می‌کرد، می‌خواستم صدایم کنی واز من بخواهی که برگردم ، ولی هرگز صدای قلب غبارآلودم به کهکشان‌ها نرسید و تو هم آن را نشنیدی ...!


نمی‌دانم شاید از ته دل فریاد بر نیاوردم و صدایم میان ابرها مهو شد و هرگز به مقصد نرسید. و شاید هم با گلایه‌هایم از من رنجیدی و خواستی که سرم را به طاق پشیمانی بکوبانی. می‌دانم آب رفته به جوی باز نخواهد گشت و این‌را هم خوب می‌دانم که ماهی را هر زمان که از آب بگیری تازه است. خدایا تو خود گفته‌ای که بنده‌ جایزالخطاست و تو هم ستارالعیوب و الرحمنی، می‌نویسم برایت ولی این بار آشکارا و با قلبی شکسته و پشیمان از، شکوه‌هایم و می‌نویسم تا هر زمان که چشمانم به این نوشته‌ها افتاد یادم بیاید که اگر خدایم چیزی را را نداد نباید از او گلایه کنم. می نویسم و از تو عاجزانه می خواهم مرا به خاطر تمام گلایه هایم ببخشی چرا که، ندادنت حکمت بود. خدایا چقدر دلم گرفته ، دلم گرفته و میخوام امشب و هر شب به جای ابرهایت بگریم. غمگینم ، من واقعا دنبال چه و که بودم که به اینجا رسیدم؟ به جایی رسیدم که خود را تنها و غریب یافتم.

چرا که با تو بودن را قدر ندانستم خدایا..! نمی دونم ...! نمی‌دانم که چه شد که اینگونه شد....!!!

حس غریبی دارم، احساس می کنم منتظر چنین روزی بودی. روزی که از خواسته‌ام پشیمان شوم و با چشمانی باز به این موضوع پی ببرم که اشتباه کرده‌ام، دختر بچه‌ای که با احساس پاکش برایت می‌نوشت و از تو جز خودت چیز دیگری نمی‌خواست زود بزرگ شد و دیگر عشقش یکی نبود هزاران خواسته داشت و کافی بود به یکی از خواسته‌هایش نرسد آنگاه به قلم و کاغذ هجوم می‌برد و خالقش را محکوم می‌کرد اما اکنون آن دختر بزرگ و بزرگتر شده آنقدر بزرگ شده که دیگر می‌داند نباید اینگونه بنویسد پشیمان است و با قلبی شکسته دستانش را به آسمان رعفت تو بلند کرده و تقاضای عفو و بخشش دارد.

خدایا ‌از تو می‌خواهم به من به چشم همان دختر بچه کوچک و معصوم بنگری تا بتوانم اشتباهاتم را جبران کنم من که از رحمت تو نا امید نخواهم شد پس مرا ببخش که روزهایی که گذشت هرگز در تاریخ  تکرار نخواهد شد.

 

 



تاريخ : 90/06/05 | 18:14 | نویسنده : سودا |

به این دوتا میگن عاشقای واقعی



تاريخ : 90/06/01 | 16:37 | نویسنده : سودا |


شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...
نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...
نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...
تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...
اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...
خيري از اسمون هم نديده
مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...
خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...
خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!
خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...
خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...
پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟


تاريخ : 90/05/25 | 12:21 | نویسنده : سودا |

تو را تا زمانی دوستت دارم که دو خط موازی بهم برسد.

و خوشحالم از اینکه دو خط موازی هرگز بهم نخواهند رسید. 



تاريخ : 90/05/23 | 11:44 | نویسنده : سودا |

برای تو می نویسم ، تو که نگاهت به وسعت ابرهاست. تو که قلبت قد یه دنیاست. تو که خوب و مهربونی

می خوام بگم همیشه عاشقت می مونم . تو کوچه های دلتنگی اسم تو رو دیواره های  قلبم حک شده، عسل یکی عسل دوتا، عسل هزار هزارتا عسلی دوست دارم هوار هوارتا ، اصلا قد یه دنیا.

عسلی دستات چه خوب و مهربونه بی تو تنهایی و غصه قد یه کوهه، قد یه دنیا. وقتی نباشی پیشم انگاری ابرای خدا جمع شده توی چشمام.

عسلی دیگه تنهام نذار منو اینجا نذار . به خدا طاقت غم ندارم بدون تو اینجا توی غربت تک و تنها می میرم اگه قول بدی پیشم بمونی قول می دم عاشقت بمونم همیشه همراهت بمونم .

خنده هاتو دوست دارم تو مثل کوه نوری عاشقی و صبوری، مهربون و بامحبتی تو، از خدا می خوام همیشه خندون باشی مثل قندای قندون باشی.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net





تاريخ : 90/05/23 | 11:4 | نویسنده : سودا |

 

ده فرمان زندگی

یک: منتظر باش اما متوقف نباش

دو: تحمل کن اما معتل نباش

سه: سر سخت باش اما لج باز نباش

چهار: صریح باش اما گستاخ نباش

پنج: بگو آره نگو حتما

شش: بگو نه نگو هرگز

هفت: صبور باش اما بی خیال نباش

هشت: شتاب کن اما شتاب زده عمل نکن

نه: بگو برات میمنونم نگو برات میمیرم

ده: خوشبختی داشتن چیزهایی که دوست داریم نیست بلکه دوست داشتن چیزهایی است که داریم

و زیبا اینکه

به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی

به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی



تاريخ : 90/05/19 | 11:24 | نویسنده : سودا |
 
تو حرفی داشتی...!
                    دل که حرفی ندارد...!
                                  تو انگشت بر مرگ بگذار
                                                  دیوانگی اش با من


تاريخ : 90/05/18 | 14:43 | نویسنده : سودا |