X
تبلیغات
دل نوشته ها
خدایا دیر زمانی است که دلم هوای پریدن دارد

[ 92/03/01 ] [ 13:48 ] [ سمیه ] [ ]
دلم درد میکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد….

انگــــــــــــــــــــــار….

خام بودنــــــــــــــــــــــــــــد…

خیال هایی که به خوردم داده بــــــــــــــــــــــــــــــــودی…!

[ 92/02/03 ] [ 8:48 ] [ سمیه ] [ ]
تحقیرت هم کنم کافی نیست…

تفریقت میکنم از تمام زندگی ام…

[ 92/02/03 ] [ 8:47 ] [ سمیه ] [ ]
خدایا میوه ی ممنوعه ی این زمین خاکی

روی کدام درخت در انتظار دندان های حریص من است؟

هوس کرده ام از زمین اخراجم کنی!

[ 92/02/03 ] [ 8:46 ] [ سمیه ] [ ]
آمده ایم برای رفتن.............. 
[ 92/02/01 ] [ 12:56 ] [ سمیه ] [ ]
وقتی دلت می گیرد به آسمان نگاه کن و بگذار تا باران اشک هایت را بشوید
[ 91/09/14 ] [ 16:45 ] [ سمیه ] [ ]
خدايا دلم گرفته

با همه ی  بی سر و سامانی ام           باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست            در پی ویران شدن آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی                  عاشق آن لحظه ی طوفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم               آمده ام تا تو بسوزانی ام

 آمده ام با عطش سالها                   تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم                تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت             خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن               دیر زمانی ست که بارانی ام

 حرف بزن  حرف بزن سالهاست       تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها... به کجا میکشی ام  خوب من       ها... نکشانی به پریشانی ام
شاعر...... نمی دونم :)
[ 91/03/11 ] [ 12:15 ] [ سمیه ] [ ]

در  زمینی  که  زمان  کاشت مرا

گل  زیباش  بجز  خار  نبود

پستی  و   هرزگی  وهرزه دری

حسرتا  بهر  کسی عار  نبود

زار  وبد بخت  و  گرفتار  کسی

که  به  این  عار  گرفتار  نبود       "کارو"


[ 91/03/11 ] [ 12:14 ] [ سمیه ] [ ]
دلتنگ روزهاي گذشتم.

دوباره دل هوای با تو بودن کرده ،نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن،همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه.
[ 91/03/11 ] [ 12:9 ] [ سمیه ] [ ]
سکوت بلندترین فریاد است.

[ 91/02/03 ] [ 20:13 ] [ سمیه ] [ ]
تقدیم به تو که تمام لحظه هایم ازان توست
وقتی از هم دور می شیم تازه می فهمیم که چقدر همدیگه رو دوست داریم .

برای او که بدون او ثانیه ها به ساعت و ساعت ها به روز و روزها به ماه و ماه ها به سال می گذرد.

هنوز هم معتقدم بدون او نمی توان؟ چرا که در نبودنش طعم تلخ زندگی را چشیده ام. هر وقت که نبود من هم نبودم به یکباره تهی می شدم و با آمدنش لبریز از عشق و زندگی.

او باشد. فقط باشد .....!!!

در هر کجای دنیا که می خواهد. دور از من و بدون من، آزاد و رها ، سالم و شاداب باشد ، فقط باشد همین برای من بس است چرا که نسیم صبا عطر نفس هایش را برایم به ارمغان خواهد آورد.

دیوانه وار دوستش دارم و از تمام جهان همین برای من بس است که عاشق او باشم حتی اگر بدانم روزی تنهایم می گذارد و می رود .

مهم علاقه من به اوست و وجود او  

[ 91/02/03 ] [ 17:32 ] [ سمیه ] [ ]
معرفت

هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند

در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد ، واقعی لمس می شود. می شود به آنها تکیه کرد.
اهل ناموس بازی نیستند!
می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ...
هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد
... ... بكرند
نابند
لمس نشده اند
هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند !
هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود... هستند !
نادرند ! كمیاب اند !
اما هستند

[ 90/10/11 ] [ 15:10 ] [ سمیه ] [ ]
بزن بارون که من دلتنگ دلتنگم

بارون میاد خدا

بازم میتونم صدات کنم

زیر آسمونت راه برم

تا خیس خیس بشم

فریاد بزنم و صدات کنم

می خوام بگم که خیلی خوبی

من عاشق خوبیاتم خدا

عاشق مهربونیات

عاشق صبر بی انتهات

بدجوری عاشقم خدا

تو این دنیا هیچ کس به خوبی تو نیست


 

[ 90/08/15 ] [ 16:3 ] [ سمیه ] [ ]
کجاست آن دست نوازشگر
خدایا انتظار تا به کی
صبر و تحمل تا به کی
امیدی اگه باشه
میشه
ولی نیست
مگر تو بخواهی
پس بخواه
برای همیشه و تا ابد
که تو توانگری




کجاست آن دست نوازشگر که من تنهای تنهایم
دیگر نمی‌فهمد کسی حتی تو هم حرف دلم را
دیگر نمی‌کشد دست محبت بر سرم
من مانده‌ام تنهای تنها ای خدا
نه یار مهربانی
نه عشق باوفایی
من مانده‌ام با یک غزل
می‌سرایم قصه تنهایی‌ام
نیست دستی بر شانه ام
نیست دست نوازشگری
اخر تا به کی تنها بمانم
تا به کی






[ 90/08/10 ] [ 13:43 ] [ سمیه ] [ ]
انتظار بی پایان

تقدیم به او که

کوله بار سفرش را برای همیشه بست و رفت

او رفت ولی خاطراتش تا ابد باقیست

او نیست ولی خدایش هست

کسی که می توان در تمام لحظات دلتنگی

به او پناه برد

و از او یاری جست

کسی که به همه به یک چشم می نگرد

کسی که تو را برای خودت می خواهد

وکسی که هرگز تنهایت نمی گذارد

خدا هست

و همه بندگانش را به یک چشم می نگرد





Good friends

 .are likes stars 

you dont always see them

but you know theyre always theyre



[ 90/07/23 ] [ 13:27 ] [ سمیه ] [ ]
کجایی؟

where are you?

I am alone without you

[ 90/07/20 ] [ 12:56 ] [ سمیه ] [ ]
تنهایی


کوچه های تنهایی دلم بوی غم می دهد
باز هم تنهایم
آسمان دلم هوای باریدن دارد
تو نیستی و من
در حسرت دیدارت
به قلبم رجوع کردم
دلم به حال تنهایی اش سوخت
تو رفتی و سالهاست که
دلم
تنهاترین است


[ 90/07/14 ] [ 13:53 ] [ سمیه ] [ ]
امروز ظهر شیطان را دیدم!

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

 

[ 90/07/09 ] [ 10:9 ] [ سمیه ] [ ]
دلتنگی

گاهی برای نبودنت دلتنگ می شوم و گاهی برای بودنت

وقتی که نیستی اتاقم بوی دلتنگی می دهد

و گاهی که هستی و زمان رفتنت می رسد باز هم دلتنگ می شوم 

برای نبودنت دلتنگ می شوم زیرا شوق دوباره دیدنت را در من زنده می کند

آنقدر در نبودنت گریسته ام که زمین و زمان نبودنت را فهمیده اند

من با نبودنت هرگز فراموشت نکردم و تو هرگز این را نفهمیدی

بی توهر شب اشعار تنهایی  سرایم

دوستت دارم


[ 90/06/29 ] [ 13:54 ] [ سمیه ] [ ]
حرف های منو خدا

خدایا آیینه قلبم را غبار غم گرفته تنهایم ، تنها با چشمانی بارانی، در پی تو بودم اما نمی‌دانم چه شد که به جاده بی‌انتهایی رسیدم، و در انتخاب مسیر گمراه شدم ، به جای این‌که به سمت تو قدم بردارم و فاصله‌ها را کم کنم برخلاف جهتت گام برداشتم و فاصله‌ای به بلندای کوه‌ها و به پهنای دریاها بین من و تو بی‌داد می‌کرد، می‌خواستم صدایم کنی واز من بخواهی که برگردم ، ولی هرگز صدای قلب غبارآلودم به کهکشان‌ها نرسید و تو هم آن را نشنیدی ...!


نمی‌دانم شاید از ته دل فریاد بر نیاوردم و صدایم میان ابرها مهو شد و هرگز به مقصد نرسید. و شاید هم با گلایه‌هایم از من رنجیدی و خواستی که سرم را به طاق پشیمانی بکوبانی. می‌دانم آب رفته به جوی باز نخواهد گشت و این‌را هم خوب می‌دانم که ماهی را هر زمان که از آب بگیری تازه است. خدایا تو خود گفته‌ای که بنده‌ جایزالخطاست و تو هم ستارالعیوب و الرحمنی، می‌نویسم برایت ولی این بار آشکارا و با قلبی شکسته و پشیمان از، شکوه‌هایم و می‌نویسم تا هر زمان که چشمانم به این نوشته‌ها افتاد یادم بیاید که اگر خدایم چیزی را را نداد نباید از او گلایه کنم. می نویسم و از تو عاجزانه می خواهم مرا به خاطر تمام گلایه هایم ببخشی چرا که، ندادنت حکمت بود. خدایا چقدر دلم گرفته ، دلم گرفته و میخوام امشب و هر شب به جای ابرهایت بگریم. غمگینم ، من واقعا دنبال چه و که بودم که به اینجا رسیدم؟ به جایی رسیدم که خود را تنها و غریب یافتم.

چرا که با تو بودن را قدر ندانستم خدایا..! نمی دونم ...! نمی‌دانم که چه شد که اینگونه شد....!!!

حس غریبی دارم، احساس می کنم منتظر چنین روزی بودی. روزی که از خواسته‌ام پشیمان شوم و با چشمانی باز به این موضوع پی ببرم که اشتباه کرده‌ام، دختر بچه‌ای که با احساس پاکش برایت می‌نوشت و از تو جز خودت چیز دیگری نمی‌خواست زود بزرگ شد و دیگر عشقش یکی نبود هزاران خواسته داشت و کافی بود به یکی از خواسته‌هایش نرسد آنگاه به قلم و کاغذ هجوم می‌برد و خالقش را محکوم می‌کرد اما اکنون آن دختر بزرگ و بزرگتر شده آنقدر بزرگ شده که دیگر می‌داند نباید اینگونه بنویسد پشیمان است و با قلبی شکسته دستانش را به آسمان رعفت تو بلند کرده و تقاضای عفو و بخشش دارد.

خدایا ‌از تو می‌خواهم به من به چشم همان دختر بچه کوچک و معصوم بنگری تا بتوانم اشتباهاتم را جبران کنم من که از رحمت تو نا امید نخواهم شد پس مرا ببخش که روزهایی که گذشت هرگز در تاریخ  تکرار نخواهد شد.

 

 

[ 90/06/05 ] [ 18:14 ] [ سمیه ] [ ]
love

به این دوتا میگن عاشقای واقعی

[ 90/06/01 ] [ 16:37 ] [ سمیه ] [ ]
دلـتنگى


شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...
نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...
نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...
تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...
اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...
خيري از اسمون هم نديده
مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...
خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...
خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!
خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...
خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...
پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟
[ 90/05/25 ] [ 12:21 ] [ سمیه ] [ ]
دوستت دارم

تو را تا زمانی دوستت دارم که دو خط موازی بهم برسد.

و خوشحالم از اینکه دو خط موازی هرگز بهم نخواهند رسید. 

[ 90/05/23 ] [ 11:44 ] [ سمیه ] [ ]
تقدیم به عسلی جونم...!

برای تو می نویسم ، تو که نگاهت به وسعت ابرهاست. تو که قلبت قد یه دنیاست. تو که خوب و مهربونی

می خوام بگم همیشه عاشقت می مونم . تو کوچه های دلتنگی اسم تو رو دیواره های  قلبم حک شده، عسل یکی عسل دوتا، عسل هزار هزارتا عسلی دوست دارم هوار هوارتا ، اصلا قد یه دنیا.

عسلی دستات چه خوب و مهربونه بی تو تنهایی و غصه قد یه کوهه، قد یه دنیا. وقتی نباشی پیشم انگاری ابرای خدا جمع شده توی چشمام.

عسلی دیگه تنهام نذار منو اینجا نذار . به خدا طاقت غم ندارم بدون تو اینجا توی غربت تک و تنها می میرم اگه قول بدی پیشم بمونی قول می دم عاشقت بمونم همیشه همراهت بمونم .

خنده هاتو دوست دارم تو مثل کوه نوری عاشقی و صبوری، مهربون و بامحبتی تو، از خدا می خوام همیشه خندون باشی مثل قندای قندون باشی.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net



[ 90/05/23 ] [ 11:4 ] [ سمیه ] [ ]
نکته های از استاد انوشه

 

ده فرمان زندگی

یک: منتظر باش اما متوقف نباش

دو: تحمل کن اما معتل نباش

سه: سر سخت باش اما لج باز نباش

چهار: صریح باش اما گستاخ نباش

پنج: بگو آره نگو حتما

شش: بگو نه نگو هرگز

هفت: صبور باش اما بی خیال نباش

هشت: شتاب کن اما شتاب زده عمل نکن

نه: بگو برات میمنونم نگو برات میمیرم

ده: خوشبختی داشتن چیزهایی که دوست داریم نیست بلکه دوست داشتن چیزهایی است که داریم

و زیبا اینکه

به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی

به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

[ 90/05/19 ] [ 11:24 ] [ سمیه ] [ ]
دیوانگی
 
تو حرفی داشتی...!
                    دل که حرفی ندارد...!
                                  تو انگشت بر مرگ بگذار
                                                  دیوانگی اش با من
[ 90/05/18 ] [ 14:43 ] [ سمیه ] [ ]
گذشته ها گذشته ولی من دلتنگم

خدایا من این روزها آن قدر دلتنگم که می خواهم به جای ابرهایت ببارم می خواهم بگریم تا شاید کمی سبک شوم .

یا رب چه کنم که بیمارم ، بیمار محبت هایت ، علاج دردم ترحم توست .

می دانم که با تمام بدیهایم دوستم داری ولی دلم آرام ندارد .

در سینه غمی به وسعت دریا دارم و تو تنها طبیبی هستی که علاج دردم را می دانی .

کاش می شد به گذشته ها برگشت و در همان جا زندگی کرد من از آینده وحشت داشتم و آمد و دلخوشی هایم را برد کاش هرگز بزرگ نمی شدم و همان کودک معصوم و خردسال بودم . خدایا من دلم برای گذشته ها تنگ شده ، برای روزهایی که تنها دغدغه ام این بود که نکند خدایم از من ناراضی باشد ، ولی الان خود را به همان عقربه ها و ثانیه ها سپرده ام و شدم بازیچه روزگار .

کاش چرخ زندگی را خودم می چرخاندم گاهی به جلو گاهی به عقب

بی شک زندگی جریان دارد ولی ذهن ها را چه کنیم خاطرات خوب ، خاطرات بد .......

شکست مقدمه پیروزی است و من هرگز از آن هراسی ندارم چرا که همیشه روزگار بر خلاف جریان آب شنا کرده ام و انسانی محکم و مقاومم. حس عجیبی دارم انگار سر نخ را گم کرده ام خود نیز نمی دانم اینک به کدام سمت شناورم شاید آنقدر غمگینم که خود را به امواج ها سپرده ام تا مرا به هر طرفی که دوست داشتند ببرند نمی دانم شاید غرق شوم...!

من گرفتار طوفانم خدایا ، شاید قایقی برای نجات من نیاید ، خدایا من تنها منتظر نیم نگاهی از سوی تو هستم.

نگاهم کن که نگاه تو زیباترین نگاه هاست.


[ 90/05/16 ] [ 12:51 ] [ سمیه ] [ ]
باور نکن


می گویند آنکه می گرید یک غم دارد و آنکه می خندد هزاران غم.

گاهی باور نکن آنان را که خوشحال اند و می خندند غمی ندارند نه آن ها تنها به غم می خندند، و در دل غمگینترینند مثل خود من که همیشه شادم

[ 90/05/15 ] [ 17:52 ] [ سمیه ] [ ]
توجه توجه توجه.......

برای رفتن هیچوقت دیر نیست

[ 90/05/12 ] [ 13:32 ] [ سمیه ] [ ]
عشق مرد از نگاه دکتر شریعتی

 

مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند!

برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند.

اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!
و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند...


بله بیچاره خانم ها......!

 

[ 90/05/11 ] [ 16:8 ] [ سمیه ] [ ]